فاطمه شیبانی
مرا هزار امید است و هر هزار تویی..(سیمین بهبهانی) افرادی که پسند کرده اند ( 1 )


کانال رسمی ایرانیان گرافیک در تلگرام مدال های فاطمه شیبانی
هدیه های فاطمه شیبانی

شناسنامه من یک دروغ اجباریست .... تا متولد شدنم زمان بسیاریست...

لطفا صبر نمایید ...

...
دیوار
کاربر پاک شده کاربر پاک شده
سلام تولدتون مبارک .... 7/7 .... عاشق عدد هفت ام

محسن محسن محسن محسن
سلام رفیق تولدت مبارک

هوس عشق به جانم ابدیست
لحظه تنگ محبت شرری سوختنیست
مهر یزدان همه را مهلت داد
پس چرا این دل من این همه افروختنیست
لال باشی و دلت این همه عاشق باشد
بخدا ظلم بزرگیست ولیکن ابدیست...
شعر از خودم بود امیدوارم دوس داشته باشین..

ترسم که این سکوت شبی خون به پا کند
دلتنگی ام مرا به جنون مبتلا کند
آماج زخم های تو اینجا منم ولی
ترسم خدای نکرده تیرت خطا کند
زخمی بزن به این دل حسرت کشیده ام
زخمی که بند بند دلم را جدا کند
ای بیستون به این دل سنگین خود مبال
این مرد آمدست که شوری به پا کند
محبوبه ای که از لبان ترش بوسه میچکید
باور نمی کنم که به این حد جفا کند
امشب که زائرت شده این کهنه درد من
بگذار در حزیم نگاهت صفا کند...

محسن محسن محسن محسن
ماه صیام، ماه خداوند ذوالعطی است / ماه وفور فیض و کرامات کبریاست
ماه صعود روح به اوج فضیلت است / ماه نزول مائده رحمت خداست . .

فاطمه شیبانی فاطمه شیبانی اولین روز این مهمانی بزرگ را به همه دوستان مخصوصا شما آقا محسن تبریک میگم.التماس دعای فراوان

محسن محسن محسن محسن ممنون ،همچنین

عاشق نباشی حال لیلا را نمی فهمی
تنهایی تلخ زلخیا را نمی فهمی
هاجر نباشی آب زمزم را نمی یابی
نازا نباشی درد نازا را نمی فهمی
شاید بدانی حال عیسی و صلیبش را
اما غم و اندوه عذرا را نمی فهمی
آدم شدن سهم بزرگی نیست وقتی که
در عطر و رنگ سیب، حوا را نمی فهمی
بیوقفه میکوبی به طبل عاشقی اما
عاشق ترین مخلوق دنیا را نمی فهمی
یک قطره ای در گوشه یک چشم می مانی
صد سال دیگر راه دریا را نمی فهمی
یا این غزل را در دلت تصدیق خواهی کرد
یا مثل من مردی و این ها را نمی فهمی...

پشت رل ساعت حدودا پنج شاید پنج و نیم
داشتم یک عصر برمیگشتم از عبدالعظیم
از همان بن بست باران خورده پیچیدم به چپ
از کنارت رد شدم گفتی مستقیم..
زل زدی در آینه اما مرا نشناختی
این منم که روزگارم کرده با پیری گریم
رادیو را باز کردم تا سکوتم نشکند
رادیو روشن شد و شد بیشتر وضعم وخیم
بخت بد برنامه موضوعش تغزل بود و عشق
گفت مجری بعد"بسم الله الرحمن الرحیم":
یک غزل میخانم از یک شاعر خوب و جوان
خواند این بیت که من گفته بودم آن قدیم:
"سعی من در سر بزیری بی گمان بی فایدست
تا تو بوی زلف ها را میفرستی با نسیم"
شیشه را پایین کشیدی
رند بودی از نخست
زیر لب گفتی خوشم میاد از شعر فخیم
موج را تغییر دادم این میان گفتی به طنز:
"با تشکر از شما راننده خوب و فهیم"
گفتم آخر شعر تلخی بود با یک پوزخند
گفتی اصلا شعر میفهمید؟گفتم :بگذریم
کاظم بهمنی

رباب عبدالهی رباب عبدالهی سلام خیلی خیلی خوش اومدین

فاطمه شیبانی فاطمه شیبانی ممنونم دوست عزیز